امشبی را شه دین در حرمش مهمان است مکن ای صبح طلوع
صبح فردا بدنش زیر سم اسبان است، مکن ای صبح طلوع
این شعر را سال هاست در هیات های عزاداری و در شب های عاشورا بارها و بارها می خوانند و بر سر و سینه می زنند بدون اینکه بدانند از زبان چه کسی جاری شده و شاعر آن کیست؛ مرثیه سرایی که فرزندش را به عنوان اسوه تقوا و مرجع بزرگ شیعیان می شناسند؛"کربلایی محمود بهجت".
کتاب مکن ای صبح طلوع؛ مجموعه مرثیه های "کربلایی محمود بهجت" به زودی منتشر خواهد شد.
خداوند در قرآن کریم به نعمت زبان اشاره فرموده و می فرماید: «الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خلق الانسان عَلَّمَهُ الْبَیانَ»
زبان عمده ترین وسیله ای است که مردم به کمک آن با یکدیگر ارتباط فکری برقرار می کنند و ایجاد تفاهم و انتقال مفاهیم از طریق زبان صورت می گیرد. در یک جمله زبان ملاک ارزش و معرف شخصیت انسان و ترازوی عقل اوست.
حضرت علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: «المرءُ مخبوء تحت لسانه؛ شخصیت هر کس در پی زبان اوست» زبان با تمام فوائدی که برایش ذکر می شود مفاسد و آفاتی نیز دارد که باید آنها را شناخت تا با کنترل زبان، از ابتلاء به آن آفات پیشگیری و اجتناب ورزید.
در قرآن کریم آمده است: ای کسانی که ایمان آورده اید نباید قومی قوم دیگر را مسخره کند، شاید آنها از اینها بهتر باشند، و نباید زنانی زنان دیگر را مسخره کنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند.از یکدیگر عیب مگیرید، و به همدیگر لقبهای زشت مدهید، چه ناپسندیده است نام زشت پس از ایمان. و هر که توبه نکرد آنان خود ستمکارند.»
خداوند در آیه دیگر می فرماید: وای بر هر بدگوی عیبجویی.« وَیْلٌ لِّكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ.»
راه نجات در چیست ؟
در روایتی داریم که حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «هر که متعهد شود محافظت آنچه میان دو فک اوست که زبان باشد، و آنچه میان دو پای اوست، من از برای او بهشت را متعهد می شوم.»
شخصی به آن حضرت عرض کرد که: راه نجات چیست؟ فرمود: زبان خود را نگاه دار.و دیگری عرض کرد که: از چه چیز بیشتر بر من ترسیده شود؟ زبان او را گرفت و فرمود: این و فرمود بیشتر چیزی که مردمان را داخل جهنم می کند زبان است و شهوت.
حضرت علی ـ علیه السلام ـ می فرماید:«به خدا سوگند، باور نمی کنم بنده ای زبانش را حفظ نکند تقوائی سودمند به دست آورد.»
پیامبر اکرم می فرماید: «بیشترین مردم به خاطر گناه و آفت زبان به جهنم می روند.» که در اینجا به بعضی از آنها اشاره می کنیم.
گناهان زبان :

1. غیبت. 2. نمیمه. 3. دروغ. 4. دو زبانی. 5. بهتان و افتراء. 6. قذف. 7. افشاء اسرار مؤمن. 8. دشنام 9. لعن و نفرین. 10. طعن و شماتت. 11. سُخریه و استهزاء. 12. مدح. 13. اظهار غضب. 14. غنا. 15. کثرت مزاح و خنده. 16. مراء و جدال. 17. خصومت.18. سؤال عوام از امور مشکله. 19. تکلم بدون علم. 20. تکلم بی فایده. 21. منکر خدا شدن. 22. غیر خدا را پرستش کردن. 23. دروغ بستن به خدا. 24. تکذیب آیات خدا. 25. کفران نعمت. 26. از خدا شکوه کردن. 27.اظهار ناامیدی کردن از خداوند. 28. به خداوند دشنام دادن. 29. نسبت فرزند به خدا دادن. 30. نسبت بی عدالتی به خدا. 31. ادعای خدائی کردن. 32. از خدا درخواست بیجا کردن. 33. دعای خیر برای ستمگران. 34. نفرین کردن. 35. چون و چرا کردن در کار خدا. 36. خدا را متهم کردن که به قتل امام حسین راضی بوده. 37. با دشمنان خدا اظهار دوستی کردن. 38. منکر رسالت پیامبر شدن. 39. پیامبر را مجنون خواندن. 40. اسرار امامان معصوم را فاش کردن. 41. از سخن امام عیب گرفتن. 42. برای ظهور امام زمان وقت تعیین کردن. 43. ادعای امامت کردن. 44. حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال دانستن. 45. احکام را با قیاس سنجیدن. 46. به ناحق شهادت دادن. 47. تفسیر به رأی کردن قرآن. 48. مؤمن را خوار کردن. 49. فاسق را عزیز شمردن. 50. مؤمن را ترساندن. 51. اظهار فقر و تنگدستی کردن. 52. راز خود را به دیگران گفتن. 53. به پدر و مادر اُف گفتن. 54. عیبجوئی کردن. 55. نسبت زنا به کسی دادن. 56. خلافکار را تشویق کردن. 57. مؤمنان را با القاب زشت خواندن. 59. به مال و منال دیگران غبطه خوردن. 60. وعدة دروغ دادن. 61. صفات نیک زنان را به نامحرمان گفتن. 62. با زن نامحرم شوخی کردن. 63. فال بد زدن. 64. عذرتراشی برای ظلم ظالمان. 65. سخن برادر مسلمان خود را قطع کردن. 66. پیشگویی و کهانت. 67. منّت کشیدن. 68. با خواندن قرآن کسب روزی کردن. 69. امر سلاطین را امر خدا دانستن. 70. در کیفیت خدا سخن گفتن.
که من با دست خود سازم گلم در گل نهان امشب
مکن ای دیده مَنعَم گر به جای اشگ خون بارم
که میگریم من از هجران زهرای جوان امشب
حسن نالان ، حسین گریان ، پریشان زینبین از غم
چسان آرام بنمایم من این بیمادران امشب
نشینم تا سحرگه بر سر قبرت من دل خون
چو بلبل از فراقت سر کنم آه و فغان امشب
گرفتم آنکه برخیزم به سوی خانه برگردم
چه گویم گر زمن خواهند مادر کودکان امشب
زمین با پیکر رنجیده زهرا مدارا کن
که این پهلو شکسته بر تو باشد میهمان امشب
فاطمه این مجلله عظیم الشان هم نام حضرت زهرا(س)و فاطمه یافاطمه کبری نامیده شده است. در روایتی درباره مقام والا و عظمتشان حضرت زهرا(س)و علت نامیده شدن ایشان به فاطمه آمده است: محمد بن مسلم گفت: از ابوجعفر امام باقر(ع) شنیدم که فرمود: فاطمه دارای جایگاهی کنار در جهنم است. وقتی روز قیامت میشود،میان دو چشم هر نفر، مومن یاکافر نگاشته میشود. آنگاه به کسی که دوستدار اهل بیت است و گناهان فراوانی دارد، دستور داده میشود به آتش افکنده گردد.
وقتی حضرت فاطمه آن شخص را میبیند،میگوید: بارالها! مولای من! مرا فاطمه نام نهادی و به واسطه من میخواستی از کسانی که دوستدار من و ذریه ام هستند، درگذری وعدهات حق است و تو از وعدهات تخلف نمیکنی. در آن زمان خداوند عزیز و والامرتبه میفرماید: درست گفتی، تورا فاطمه نام نهادم و میخواستم به خاطرتو از کسی که دوستت دارد، و پیرو توست و به خاندانت علاقمند و پیرو آنان است،درگذرم. پیمانم حق است و من خلف وعده نمیکنم; به این سبب به بندهام فرمان داخل شدن در آتش را دادم تاتو درباره او شفاعت کنی. تو را شفیع قرار دادم تا برای ملائکه و پیامبران وفرستادگانم و صاحبان این توقفگاه، جایگاه و منزلتت درپیشگاه من مشخص شود. هرکس را که دیدی میان دو چشمش کلمه مومن است، میگیری و داخل بهشت میکنی.
حضرت آیة الله مرتضی فیروز آبادی یکی از استوانههای علم در حوزه علمیه نجف اشرف و حوزه علمیه قم بود. نقل کردهاند که ایشان میفرمود: زمانی که در نجف اشرف بودم، یک شب در عالم رؤیا دیدم که در منزل شخصی خود، مجلسی اقامه شده و در آن مجلس حضرت فاطمه(علیهاالسلام ) با چادر نشسته است. افرادی از مؤمنین به صف ایستاده، یکی یکی آمده عرض ادب میکنند و میروند. چون همه رفتند، حضرت چادر را کنار زد، از این عمل خانم متوجه شدم که چون من به آن حضرت محرم هستم، لذا این عمل را انجام داد. چه جمالی! در عالم رؤیا گفتم: صورتش شبیه به صورت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم ) است.
سپس جلوتر رفته و عرض کردم : مادر! آیا این که قریب به هزار و چهارصد سال است خطباء میگویند، شوهرت علی (علیه السلام ) را با سر بی عمامه و دوش بی رداء و ریسمان به گردن به مسجد بردند، صحت دارد؟
حضرت فرمود:استحقروا ابا الحسن بعد رسول الله
علی را بعد از رسول خدا تحقیر کردند!
من به فارسی میگفتم و حضرت عربی جواب میداد.
عرض کردم : مادر! قریب هزار و چهارصد سال است که مورخین نوشتهاند و خطباء گفتهاند که آن نانجیب به بازوی شما تازیانه زد و سیاه شده "و فی عضدها کمثل الدملج " فرمود: بلی. آنگاه دست راست را از آستین بیرون آورد، دیدم هنوز بازوی مادرم سیاه و کبود است.
دربارة تاریخ شهادت حضرت زهرا (س) روایات مختلف و متضاد است. از چهل روز تا شش ماه بعد از رحلت پیامبر (ص).
میان علمای شیعه، دو تاریخ مشهور و مقبول است: یکی هفتاد و پنج روز بعد از رحلت پیامبر (ص) و دیگری نود و پنج روز.
با توجه به رحلت پیامبر اسلام (ص) در بیست و هشتم صفر، بنا به روایت هفتاد و پنج روز، در مورخة سیزدهم تا پانزدهم جمادی الأوّل ، شهادت حضرت زهرا(س) است و این ایام را فاطمیة اوّل می خوانند.
اما بنا به روایت نود و پنج روز، شهادت حضرت(س) در سوم تا پنجم جمادی الثانی است و این ایام را فاطمیة دوم می خوانند.
ایام فاطمیه جمعا 6 روز می باشد، 3 روز در ماه جمادی الاول و 3 روز در ماه جمادی الثانی. بنابراین فاطمیه اول از 13 تا 15جمادی الاول است و فاطمیه دوم از سوم تا پنجم جمادی الثانی می باشد.ظاهراً علت اینکه سه روز در هر ماه بعنوان روز شهادت آن حضرت(س) معرفی شده است به این دلیل است که این احتمال وجود دارد که ماههای قمری از رحلت پیامبر(ص) تا شهادت حضرت زهرا(س)،29روز بوده باشند،حال آنکه د رصورت کامل بودن ماههای قبل،روز شهادت 13جمادی الاول و یا سوم جمادی الثانی خواهد بود.چرا که طبق تقویم، حداکثر سه ماه قمری 29 روزه و حداکثر 4 ماه قمری 30 روزه می توانند پشت سر هم قرار گیرند.
اما در عرف به دهه دوم جمادی الاول از دهم تا بیستم جمادی الاول که بنابر قول 75روز، شهادت آن بانوی بزرگوار در آن واقع شده است دهه فاطمیه اول و به دهه اول جمادی الثانی ازاول تا دهم جمادی الثانی، که طبق قول 95روز،شهادت حضرت زهرا(س) در آن واقع شده است،دهه فاطمیه دوم گفته می شود.
حضرت زینب (س) روز پنجم جمادى الاولى سال پنجم یا ششم هجرى قمری دیده به جهان گشود. پدرش حضرت امیر المؤمنین علی (ع) و مادرش حضرت فاطمه زهرا (س) مىباشد. (الارشاد ج 1 ص 354)
پس از تولّد، حضرت فاطمه (س)، دخترش را نزد حضرت على (ع) بردند و از ایشان خواستند که نامى براى وى انتخاب نماید، امیر مؤمنان (ع) فرمود: «از پیامبر (ص) پیشى نمىگیرم» و در آن هنگام، پیامبر اسلام (ص) در مسافرت بودند.
پس از بازگشت، على (ع) به محضرشان شرفیاب شد و از ایشان درخواست کرد که براى دخترش نامى انتخاب بکند. رسول خدا (ص) فرمودند: من هم از پروردگارم پیشى نمىگیرم. در این هنگام جبرئیل نازل شد و درود پروردگار را ابلاغ فرمود و گفت: نام این دختر را «زینب» انتخاب کن زیرا خداوند چنین فرموده است.
حضرت زینب (س) لقبهاى فراوانى دارد که برخی از آنها عبارتاند از: صدّیقه صغرى، عقیله بنىهاشم، عارفه، عالمه غیر معلّمه، فاضله، کامله، عابده آل ابىطالب. (نک: زینب کبری، جعفر نقدی، ص 17)
ایشان در زمان رحلت پیامبر اعظم (ص) پنج ساله بود و چنانکه برخى از مورّخین نوشتهاند: حضرت زهرا (س) به زینب کبری سفارش کرد که در کنار برادرش حسین (ع) باشد و بعد از او براى آنها مادر باشد، زینب هم هیچگاه این سفارش مادر را فراموش نکرد. (نک: السیدة زینب عقیلة بنی هاشم، بنت الشاطی، ص 41)
زمانى که زینب (س) پا به سنّ ازدواج گذاشت، با اینکه خواستگاران زیادى داشت با عبداللهبن جعفر یعنی پسر عموى خود ازدواج کرد. همسر حضرت زینب کبری (س) مردى شایسته بود و لیاقت همسرى وی را داشت. برخى از مورخان، تاریخ این ازدواج را سال هفدهم هجرى مىدانند. ثمره این ازدواج چهار و یا پنج فرزند مىباشد که دو فرزند، به نامهاى عون و محمد در کربلا به شهادت رسیدند. (نک: اعلام الوری ص 203، اسد الغابه ج 5 ص 469، منتخب التواریخ ص 94)
*علاقه امام حسین (ع) به زینب کبری (س)
امام حسین (ع) نسبت به زینب (س) احترام ویژهاى قائل بود به طورى که هرگاه زینب نزد حضرت میرفت، امام مىایستاد و زینب را در جاى خود مىنشاند و این نشانه منزلت و عظمت زینب (س) بود (زینب الکبری، جعفر نقدی ص 22)
علاقه زینب کبری و امام حسین (ع) نسبت به یکدیگر در زمان کودکى نیز زبانزد خاص و عام بود، به طورى که زینب (س) آرام نمىگرفت مگر در کنار امام حسین (ع) و این مطلب را حضرت زهرا (س) به پیامبر اکرم (ص) خبر داد. رسول خدا (ص) سخت گریستند و به حضرت زهرا (س) مصیبت این دو را خبر دادند و یادآور شدند که اینها در غم و اندوه هم شریک هستند.
همچنین نقل مىکنند که امیر المؤمنین (ع) در هنگام ازدواج زینب (س) با عبداللهبن جعفر شرط کرد که اگر زینب خواست همراه برادرش حسین (ع) به مسافرت برود عبداللَّه مانع نشود و به او اجازه بدهد. (زینب الکبری، جعفر نقدی ص 22)
*وصیت امام حسین (ع) به زینب کبری (س)
امام حسین (ع) به خاطر حفظ جان امام زین العابدین (ع) حضرت زینب را به عنوان وصىّ خویش انتخاب کرد. (بحارالانوار ج46 ص 19؛ کمال الدین و تمام النعمة ج 2 ص 507)
شهید مطهری میگوید: از عصر عاشورا زینب تجلى مىکند. از آن به بعد به او واگذار شده بود. رئیس قافله اوست چون یگانه مرد زین العابدین (سلام الله علیه) است که در این وقت به شدت مریض است و احتیاج به پرستار دارد تا آنجا که دشمن طبق دستور کلى پسر زیاد که از جنس ذکور اولاد حسین هیچ کس نباید باقى بماند، چند بار حمله کردند تا امام زین العابدین (ع) را بکشند ولى بعد خودشان گفتند: «انَّهُ لِما بِهِ» این خودش دارد مىمیرد. و این هم خودش یک حکمت و مصلحت خدایى بود که حضرت امام زین العابدین (ع) بدین وسیله زنده بماند و نسل مقدس حسین بن على (ع) باقى بماند. یکى از کارهاى زینب پرستارى امام زین العابدین است. (مجموعهآثار استاد شهید مطهرى، ج17، ص: 407)
*عبادت زینب کبری (س)
یکى از ویژگىهاى این بانوى بزرگوار اسلام، حالت معنوى و ارتباط قوى او با آفریدگار جهان بود.
نقل کردهاند حتّى در شب یازدهم محرم که شب شام غریبان بود نماز شبش ترک نشد؛ منتهى به خاطر ضعفى که بر وى عارض شده بود نماز شب خویش را در آن شب نشسته خواند. (حیاة الامام الحسین، باقر شریف القرشی، ص 309)
حضرت زینب (س) در عبادت شبیه حضرت زهرا (س) بود، تمام شبها را به عبادت، تهجّد و تلاوت قرآن سپرى مىکرد. در طول عمر تهجّد و شب زنده دارىاش ترک نشد حتّى در شب یازدهم محرّم.
امام زینالعابدین مىفرماید: در شب یازدهم محرم دیدم (حضرت زینب) نشسته نماز مىخواند. همچنین فرمود: با این همه مصیبت و اندوهى که به ما روى آورده اما در مسیرى که به شام مىرفتیم نافلههاى شب عمهام اصلًا ترک نشد.
امام حسین (ع) در آخرین وداع با خواهرش زینب به او فرمود: «یا اختاه لاتنسینى فى نافلة اللّیل» خواهرم مرا در نماز شب فراموش نکن. همچنین از فاطمه دختر امام حسین (ع) چنین نقل شده که: عمّهام زینب در شب دهم محرم در محراب عبادت مشغول مناجات بود و با خدا راز و نیاز مىکرد در حالى که چشمى از ما به خواب نرفته و ضجّههاىمان آرام نشده بود. نیز از امام سجاد نقل شده: هنگامى که ما را از کوفه به سوى شام حرکت مىدادند عمهام زینب مرتب نمازهاى واجب و مستحب خویش را انجام مىداد و در بعضى از منازل نمازش را نشسته مىخواند، وقتى سبب را پرسیدم؟ گفت: به خاطر گرسنگى و ضعف؛ زیرا سه شبانه روز غذا نخورده بود و سهم غذایش را در میان کودکان تقسیم کرده بود. (زینب الکبری، جعفر نقدی ص 61، اسیران و جانبازان کربلا، محمد مظفری، ص 89)
*علم زینب کبری (س)
حضرت زینب با قدم گذاشتن در راه تهذیب نفس، مورد لطف پروردگار قرار گرفت. وى از جدّ، پدر، مادر و برادرانش که متّصل به منبع علم الهى بودند، کسب فیض کرد و به درجه اى از علم دست یافت که رتبه او را از دیگر مردم ممتاز ساخت. علاوه براین، بر اساس روایتى از امام سجاد علیه السلام، آن حضرت از علم لدنى و افاضهاى خداوند متعال بهرهمند بوده است. (انتِ بحمد الله عالمة غیر معلمة. بحار الانوار ج 45 ص 164، زینب کبری، فیض الاسلام ص 134)
زینب کبرى (س) براى زنان، در جلسات مختلف، فقه و تفسیر قرآن مى گفت و مدتى در مدینه از جانب امام سجاد (ع) در زمینه احکام الهى و فتوا، نیابت داشت. همچنین روایات زیادى از جمله «خطبه حضرت زهرا سلام الله علیها» را نقل نموده است. (نک: زینب بنت الامام امیرالمومنین، ص 11؛ شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید ج 16 ص 211)
*صبر زینب کبری (ع)
مصیبتهایى که بر بانوی بزرگوار اسلام حضرت زینب کبرى (ع) وارد شده، از حد قلم و بیان، خارج است؛ مصیبتهاى سنگین و پى در پى که هر کوه استوارى را متلاشى مى کرد، ولى این بانوى بزرگوار همه این مصائب را تحمل کرد و در صحنه امتحان الهی، نقش خود را به خوبى ایفا نمود.
در صبر او همین بس که بر شهادت چند برادر و برادر زاده و دو فرزند خود به نیکى صبر کرد و در عصر عاشورا، هنگامى که در قتلگاه بر بالاى جنازه برادر قرار گرفت رو به آسمان کرد و گفت: خداوندا این قربانى اندک را از ما بپذیر. (زینب کبری، فیض الاسلام، ص 184)
*شجاعت زینب کبری (س)
شجاعت حضرت زینب کبرى (س) همچون دیگر فضایل او درخشان و تابنده بود. آن حضرت در حالى که عزیزترین نزدیکانش در یک روز به شهادت رسیده بودند و منزل به منزل همراه با زنان و کودکان خاندان رسالت به اسیرى رفته بود، شجاعانه و پر صلابت و با بىاعتنایى خاصى به مجلس عبیدالله وارد شد. و براى تحقیر ابن زیاد، جواب او را نداد و بدون این که از او اجازه بگیرد، نشست. با شجاعت تمام چنان خطبهاى خواند که هیچ مرد شجاعى در آن زمان و مکان، قدرت گفتن حتّى بعضى از جملات آن را نداشت. در شام نیز به مجلس یزید وارد شد و خطبه آتشینی ایراد کرد و بساط حکومت یزیدیان را متزلزل ساخت.
در آن مجلس، وقتى، مردى شامى از یزید خواست که دختر امام حسین علیه السلام را به عنوان «کنیز» به او ببخشد، بر سر مرد شامى فریاد کشید که: (با این درخواست نابجایت) پستى ورزیدى، خداوند این دختر را نه براى تو قرار داده و نه براى امیر تو! یزید از این جمله خشمگین شده، گفت: «به خدا قسم جاریه قرار دادن این دختر براى من آسان است و اگر بخواهم، این کار را مى کنم.» حضرت زینب (س) فرمود: به خدا قسم حق چنین کارى را ندارى مگر از دین ما خارج شده و دیانت دیگرى را انتخاب کنى! (بزرگ زنان صدر اسلام، احمد حیدری، 231)
*سخنورى زینب کبری (س)
«حذلم بن کثیر» که یکى از سخنوران و فصیحان عرب است، از فصاحت و سخنورى این بانو در کوفه متعجب شده، به طورى که شبیهى جز امام على علیه السلام، براى آن بانو نیافته و گفته است: گویا از زبان على (ع) آهنگ سخن مىنمود. (زینب، فیض الاسلام، 153)
*عرفان زینب کبری (س)
این بانوی بزرگ، آن چنان مقام والایی در زمینه «شناخت و عرفان» داشت که با وجود عظمتِ مصیبتِ عاشورا و مصائب اسارت، وقتى ابن زیاد پرسید: رفتار خدا را با اهل بیت خود چگونه دیدى؟ فرمود: «ما رَأَیْتُ الَّا جَمیلًا» چیزی جز خوبى و زیبایى ندیدم. (بحارالانوار ج 45 ص 115 ، اللهوف ص 160)
همچنین در مجلس یزید در ضمن خطبه ای فرمود: حمد و سپاس خداى را که پروردگار دو جهان است او که اوّل و آغاز کار ما را به سعادت و نیکبختى و آخر کار ما را به شهادت و رحمت ختم کرد. (زینب کبری، فیض الاسلام، ص 169)
اینگونه تعابیر، نشاندهنده جهانبینی خاص توحیدی اهل بیت (ع) است و همین تعابیر بلند توحیدی و عرفانی، الهام بخش عرفای راستین اسلامی بوده و آن مردان الهی، مطالب عرفانی خود را از قرآن و اهل بیت (ع) آموخته اند.
این یادداشت را با سخنی از استاد شهید مرتضی مطهری (ره) درباره زینب کبری (س) به پایان می برم: ایشان میگوید: یکى از زنان اسلام که مایه افتخار جهان است زینب کبرى علیها السلام است. تاریخ نشان مىدهد که حوادث خونین و مصائب بى نظیر کربلا زینب را به صورت پولاد آب دیده درآورد. زینبى که از مدینه خارج شد با زینبى که از شام به مدینه برگشت یکى نبود. زینبى که از شام برگشت رشد یافتهتر و خالصتر بود. حتى آنچه در خلال حوادث اسارت ظهور کرده با آنچه در خلال ایام کربلا در زمانى که هنوز برادر بزرگوارش زنده بود و مسؤولیت به عهده زینب گذاشته نشده بود از زینب ظهور کرد فرق دارد. یکى از زنان فاضله مسلمان عرب در زمان ما به نام دکتر عایشه بنت الشاطى کتابى درباره زینب نوشته به نام بَطَلَةُ کربلا یعنى بانوى قهرمان کربلا. این کتاب چند بار به فارسى ترجمه و چاپ شده، این بطولت و قهرمانى قسمت زیادش معلول همان حوادث و شداید کربلاست. (مجموعه آثاراستاد شهید مطهرى، ج18، ص: 90)
گنجینه گرانبهایی که هم اکنون جزو بزرگترین کتابخانههای دنیا است، حاصل نماز و روزههای استیجاری و حتی فروش لباسهای مرجع تقلیدی است که خود در درب ورودی آن آرام گرفته است.
به گزارش پایگاه خبری حوزه، حجتالاسلام و المسلمین محمود رجبی، عضو جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در آستانه برگزاری کنگره بین الملل آیت الله العظمی مرعشی نجفی گوشهای از زوایای شخصیتی این مرجع تقلید را تشریح کرد.
*ویژگیهای علمی
مرحوم حضرت آیت الله مرعشی نجفی به لحاظ علمی در علوم مختلفی تسلط داشتند، در علم نسب شناسی و نسخه شناسی، نسب شناس و نسخه شناس برجستهای بودند و در فقه و اصول از مراجع بزرگ محسوب میشدند و در تفسیر از اساتید بزرگی استفاده کرده بودند.
ایشان در علم هیئت و ریاضیات از دانشمندان بزرگ حوزه علمیه قم بودند و در رجال از شاگردان برجسته بزرگانی همچون مرحوم آقا ضیاء عراقی و مرحوم شیخ عبدالکریم حائری بودند.
*عالمی که بیش از 150 اجازه روایت داشت
این مرجع فقید اجازات فراوان و متعددی از علما و بزرگان حوزه علمیه قم و نجف و حتی علما و بزرگان اهل سنت داشتند؛ به حق میتوان گفت اجازات روایات ایشان بی نظیر بوده؛ به طوری که بیش از 150 اجازه روایت به صورت کتبی و چندین اجازه به صورت شفاهی داشتند.
*ویژگیهای بارز اخلاقی
این عالم برجسته نه تنها شخصیت ذو ابعادی در علوم مختلف بودند و از نظر علمی معلومات منحصر به فردی را کسب کرده بودند، از نظر اخلاقی نیز فردی دلسوز برای جامعه بود و خدمات عمومی که در شهر قم و سایر شهرها داشتند فراوان بوده است.
ایشان هرگز در احسان و نیکوکاری نسبت به محرومان و قشر مستضعف، بر کسی منت نگذاشتند، حتی در مواردی که واسطهها را برای کمک به مردم محروم میفرستادند تاکید میکردند که تنها به آدرسها مراجعه کنید، کسی حق ندارد بپرسد، چه افرادی در این خانهها زندگی میکنند؛ این عالم وارسته نسبت به خدمات اجتماعی بسیار فعال بودند و در برخورد با مردم محبت آمیز و مشفقانه رفتار میکرد.
*در توسل به اهل بیت (ع)، زبان زد بود
شب زندهداری و نماز شب ایشان هرگز ترک نشد و قبل از نماز صبح در حرم مطهر حضرت معصومه (س) حضور مییافتند، نسبت به عزاداری اهل بیت (ع) و تضرع و توسل به ائمه (ع) بسیار کوشا و زبان زد بودند، از دیگر سجایای اخلاقی ایشان این است که اهل گذشت و بخشش و جود بودند.
*برخی کتابها را با فروش لباسش تهیه کرد!
مرحوم حضرت آیت الله مرعشی نجفی عالمی بود که در احیای علوم اهل بیت (ع)، کتب و آثار علمای دیگر بسیار اهتمام داشتند، کتابخانه ایشان نشان دهنده مجاهدتها و کوششهای معظم له است، بسیاری از این کتابها را با کار کردن و دستمزد کارشان تهیه کردند، حتی برخی کتابها را با فروش لباس خود به گنجینه کتابهایشان اضافه کردند.
*موجب بالندگی حوزه بودند
حضور چنین شخصیتهای برجستهای در بالندگی غنای حوزه بسیار تاثیرگذار است، این شخصیتها برای طلاب الگو و اثر گذار هستند، وقتی طلاب این مجاهدتها و حالات را ببینند، بدون شک در تربیت، شکوفایی و جدیت آنها تاثیر میگذارد و این علما سر مشق خوبی برای آنها هستند.
حوزه وظیفه دارد به لحاظ علمی و معنوی به معرفی شایسته و بایسته این شخصیتهای بزرگ حوزوی بپردازد و گرچه به لحاظ معنوی علما زنده هستند، ولی در صحنه زندگی اجتماعی نیز باید با الگو دهی و کار رسانهای حضور داشته باشند.
*نسخی که پایههای تمدنی اسلام را به جهانیان معرفی میکند
یکی از ویژگیهای مهم آثاری که توسط ایشان گردآوری شده، وجود نسخ منحصر بفردی است که برای معرفی پایههای تمدنی اسلام به جهانیان بسیار موثر است، بسیاری از این نسخ حاوی علوم غنی و کاربردی برای جهانیان است که باید به دنیا معرفی شود تا همگان از غنای پایههای تمدن اسلامی و بنیه علمی مسلمانان مطلع شوند.
کتابخانه ایشان یک کتابخانه مهم شیعی است که باید از آن صیانت و نگهبانی کرد تا آیندگان بتوانند بیشتر استفاده کنند.
*برای نگهداری کتاب به زندان افتاد!
اهتمامی که به احیای آثار اهل بیت (ع) داشت، بی نظیر بود تاجایی که روزه میگرفتند، تا پول خرید برخی کتابهای ارزشمند و ناب را تهیه کنند و آنها را بخرد، ایشان سعی میکردند آثار علمی شیعه و جهان اسلام را نگهداری کنند و برای نگهداری برخی کتابها و نسخههای ناب شیعی که انگلیسیها قصد داشتند آنها را از کشور خارج کنند و ایشان با زحمت توانست آنها را جمع آوری کند، به زندان افتاد.
*توصیهای به مسئولین و طلاب
طلاب از بزرگانی همچون ایشان درس بگیرند و شرح حال آنها را بخواند و با زندگی آنها آشنا شوند و مجاهدتها را در راه حفظ آثار شیعی ببینند.
این جنبهها میتواند الگوی خوبی برای طلاب جوان قرار گیرد تا همانند آنها با جدیت، اقتدار، معنویت و پرهیزگاری در راه علم و اخلاق گام بردارند و قدردان این نعمتها باشند.
تاکید میکنم، مسئولین نیز یاد و نام و خاطره ایشان و امثال ایشان را در جامعه زنده نگه دارند و نکات برجسته زندگی علما را برای مردم بیان کنند و در حفظ و صیانت از آثار باقی مانده از علمای جهان اسلام کوشا باشند.
روایت فاطمیات
حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها از فاطمه دختر امام صادق عليه السلام از فاطمه دختر امام باقر عليه السلام از فاطمه دختر امام سجاد عليه السلام از فاطمه دختر امام حسين عليه السلام از زينب دختر اميرالمؤمنين عليه السلام از حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها نقل مي كند كه فرمود: "همانا هر كه با محبت آل محمد بميرد شهيد مرده است"
آثار الحجه: ج 1 ص 8ـ 9،
لقب معصومه
بنابر روایات، لقب معصومه اولین بار از سوی امام رضا(ع) بر خواهر نهاده شد و ایشان از روی محبت و اشتیاق به خواهر، او را بدین نام فراخواند. آن گونه که آن امام در جایی می فرماید:«هرکس معصومه را در قم زیارت کند، مانند کسی است که مرا زیارت کرده باشد.»( کریمه اهل بیت ، علی اکبر مهدی پور)
فضیلت زیارت
درباره فضیلت و پاداش عظیم زیارت آن بزرگوار روایات متعددی نقل گردیده است. از جمله اینکه امام رضا(ع) به یکی از برجسته ترین دانشمندان و محدثان اهل قم می فرماید: « ای سعد(بن سعد) از ما نزد شما قبری است» سعدبن سعد می گوید: آیا قبر فاطمه دختر موسی بن جعفر(ع) را می گویید؟ امام رضا(ع) می فرمایند: آری، هر کس او را زیارت کند در حالی که آگاه به حق او باشد، بهشت از آن اوست»
از امام صادق(ع) نیز روایت شده است: «هر کس او را زیارت کند بهشت بر او واجب گردد» و در جایی دیگر روایت شده: «زیارت او همسنگ بهشت است» از امام جواد(ع) نیز این گونه نقل شده است:« هر کسی قبر عمه ام را در قم زیارت کند، به بهشت خواهد رفت.» عوالم، ج 21 ص 331
زيارت مأثور درباه حضرت معصومه (ع)
يکي از ويژگيهاي حضرت معصومه (س)، ورود زيارتنامه اي از سوي معصومان (س) درباره ايشان است که پس از حضرت فاطمه زهرا (س)، او تنها بانوي بزرگواري است که زيارت مأثور دارد. بانوان برجسته اي چون: آمنه بنت وهب، فاطمه بنت اسد، خديجه بنت خويلد، فاطمه ام البنين، زينب کبري، حکيمه خاتون و نرجس خاتون که هيچ شک و ترديدي در مقام بلند و جايگاه رفيع آن ها نيست. هيچ کدام زيارت مأثور از سوي معصومان (س) ندارند و اين نشان دهنده مقام والاي اين بانوي گرانقدر اسلام است. باشد که شیعیان و پيروان اهل بيت عصمت و طهارت (س) به ويژه بانوان، اين مقام بزرگ و عالي را پاس بدارند و همواره الگو و مظهر عفاف و تقوا و حيا باشند. تنها در اين صورت است که روح باعظمت اين بانوي بزرگ از همه ما خشنود خواهد شد.
کريمه اهل بيت حضرت معصومه (س)
حضرت معصومه( س) در زبان دانشمندان و فقيهان گران قدر شيعه، به لقب کريمه اهل بيت ياد مي شود. از ميان بانوان اهل بيت، اين نام زيبا تنها به آن حضرت اختصاص يافته است. بر اساس روياي صادق و صحيح نسب شناس گرانقدر، مرحوم آيت الله مرعشي نجفي، اين لقب از طرف امام صادق (ع) بر حضرت معصومه (س) اطلاق شده است. در اين رؤيا، امام صادق (ع) به آيت الله نجفي که با دعا و راز و نياز، تلاش پيگيري را براي يافتن قبر مطهر حضرت زهرا (س) آغاز کرده خطاب فرمود: برتو باد به کريمه اهل بيت.
یک سال در سامراء قحطی سختی پیش آمد. «معتمد»، خلیفه وقت، فرمان داد مردم به نماز استسقاء (طلب باران) بروند. مردم سه روز پی در پی برای نماز به مصلا رفتند و دست به دعا برداشتند، ولی باران نیامد. روز چهارم «جاثلیق»، بزرگ اسقفان مسیحی، همراه مسیحیان و راهبان به صحرا رفت. یکی از راهبان هر وقت دست خود را به سوی آسمان بلند میکرد بارانی درشت فرو میبارید. روز بعد نیز جاثلیق همان کار را کرد و آنقدر باران آمد که دیگر مردم تقاضای باران نداشتند، و همین امر موجب شگفت مردم و نیز شک و تردید و تمایل به مسیحیت در میان بسیاری از مسلمانان شد. این وضع بر خلیفه ناگوار آمد و ناگزیر امام را که زندانی بود، به دربار خواست و گفت: امت جدت را دریاب که گمراه شدند!
امام فرمود: از جاثلیق و راهبان بخواه که فردا سه شنبه به صحرا بروند.
خلیفه گفت: مردم دیگر باران نمی خواهند، چون به قدر کافی باران آمده است، بنابراین به صحرا رفتن چه فایدهای دارد؟
امام فرمود: برای آنکه ان شاء الله تعالی شک و شبهه را برطرف سازم.
خلیفه فرمان داد پیشوای مسیحیان همراه راهبان سه شنبه به صحرا رفتند. امام عسکری-علیه السلام-نیز در میان جمعیت عظیمی از مردم به صحرا آمد. آنگاه مسیحیان و راهبان برای طلب باران دست به سوی آسمان برداشتند. آسمان ابری شد و باران آمد. امام فرمان داد دست راهب معینی را بگیرند و آنچه در میان انگشتان اوست بیرون آورند.
در میان انگشتان او استخوان سیاه فامی از استخوانهای آدمی یافتند. امام استخوان را گرفت، در پارچهای پیچید و به راهب فرمود: اینک طلب باران کن! راهب این بار نیز دست به آسمان برداشت، اما به عکس ابر کنار رفت و خورشید نمایان شد! مردم شگفت زده شدند.
خلیفه از امام پرسید: این استخوان چیست؟
امام فرمود: این استخوان پیامبری از پیامبران الهی است که از قبور برخی پیامبران برداشته اند و استخوان هیچ پیامبری ظاهر نمی گردد جز آنکه باران نازل می شود. خلیفه امام را تحسین کرد. استخوان را آزمودند، دیدند همان طور است که امام میفرماید.
این حادثه باعث شد که امام از زندان آزاد شود و احترام او در افکار عمومی بالا رود.
در این هنگام امام از فرصت استفاده کرده و آزادی یاران خود را که با آن حضرت در زندان بودند، از خلیفه خواست و او نیز خواسته حضرت را به جا آورد.

