بلبلي امشب به ويران نغمه‌خواني مي‌كند
تلخ‌كامي ديده و شيرين‌زباني مي‌كند

دعوت از مهمان بجا آورده در بزم يزيد
وزوفاي عهد مهمان قدرداني مي‌كند

اشك و مژگان آب و جارو كرده آن ويرانه را
بين چه با احساس طفلي ميزباني مي‌كند

ديده اخترشمارش بر پدر روشن شده ست
مه به روي دامن و اخترفشاني مي‌كند

گرچه طفل است و زمان جست و خيز او ولي
شكوه چون پيران زدرد و ناتواني مي‌كند

گفت: بهر ديدن تو زنده ماندم تاكنون
مرگ دير است از چه با من سرگراني مي‌كند؟

بهر ره رفتن زطفلان دگر گيرم كمك
كودكت جان بر لب است و سخت جاني مي‌كند

(شاعر: حاج علی انسانی)