تقدیم به بزرگ بانوی کوچک کربلا
بلبلي امشب به ويران نغمهخواني ميكند
تلخكامي ديده و شيرينزباني ميكند
دعوت از مهمان بجا آورده در بزم يزيد
وزوفاي عهد مهمان قدرداني ميكند
اشك و مژگان آب و جارو كرده آن ويرانه را
بين چه با احساس طفلي ميزباني ميكند
ديده اخترشمارش بر پدر روشن شده ست
مه به روي دامن و اخترفشاني ميكند
گرچه طفل است و زمان جست و خيز او ولي
شكوه چون پيران زدرد و ناتواني ميكند
گفت: بهر ديدن تو زنده ماندم تاكنون
مرگ دير است از چه با من سرگراني ميكند؟
بهر ره رفتن زطفلان دگر گيرم كمك
كودكت جان بر لب است و سخت جاني ميكند
تلخكامي ديده و شيرينزباني ميكند
دعوت از مهمان بجا آورده در بزم يزيد
وزوفاي عهد مهمان قدرداني ميكند
اشك و مژگان آب و جارو كرده آن ويرانه را
بين چه با احساس طفلي ميزباني ميكند
ديده اخترشمارش بر پدر روشن شده ست
مه به روي دامن و اخترفشاني ميكند
گرچه طفل است و زمان جست و خيز او ولي
شكوه چون پيران زدرد و ناتواني ميكند
گفت: بهر ديدن تو زنده ماندم تاكنون
مرگ دير است از چه با من سرگراني ميكند؟
بهر ره رفتن زطفلان دگر گيرم كمك
كودكت جان بر لب است و سخت جاني ميكند
(شاعر: حاج علی انسانی)
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۸۸ ساعت 11:45 توسط خادم حسینیه
|